احساسات در زندگی روزمره نقش برجستهای دارند، با این حال افراد در توانایی خود برای درک، پردازش، تنظیم و استفاده از احساسات به شیوهای سازگارانه متفاوت هستند. این تفاوت فردی در تواناییهای عاطفی توسط ساختار هوش هیجانی به دست میآید.
منبع اصلی بحث و سردرگمی در ادبیات هوش هیجانی حول چگونگی مفهومسازی و اندازهگیری هوش هیجانی میچرخد. تضاد اساسی بین مدلهایی است که هوش هیجانی را به عنوان یک توانایی میکنند و مدلهایی که هوش هیجانی را به عنوان یک ویژگی میدانند. مدل مبتنی بر توانایی، هوش هیجانی را بر حسب مهارتهای شناختی- عاطفی خاص تعریف میکند و مدل مبتنی بر ویژگی، هوش هیجانی را با استفاده از معیارهای مبتنی بر عملکرد که با پاسخهای هنجاری مقایسه میشوند، اندازهگیری میکند.
پرکاربردترین رویکرد مبتنی بر توانایی، مدل چهار شاخهای هوش هیجانی مایر و سالوی (1997) است که هوش هیجانی را توانایی (الف) درک دقیق احساسات، (ب) استفاده از احساسات برای تسهیل فکر، (ج) درک احساسات، و (د) مدیریت احساسات خود و دیگران میداند. در مقابل، مدل مبتنی بر ویژگی، هوش هیجانی را به طور گستردهتری به عنوان مجموعهای از تمایلات و تواناییهای خود ادراک شده تعریف میکند. رویکرد مبتنی بر ویژگی، معمولاً از ارزیابیهای خودگزارشی استفاده میکند و اغلب شامل ویژگیهای شخصیت مانند (مانند همدلی، عزت نفس، خودانگیختگی) است که ممکن است خارج از تعاریف سنتی توانایی عملکرد یا هوش باشد.
شواهد قوی وجود دارد که نشان میدهد هوش هیجانی نقش مهمی در مهارتهای اجتماعی- عاطفی مطلوب (مانند رهبری، انعطافپذیری، کارآفرینی، شادی) ایفا میکند و در چندین حوزه اصلی زندگی مفید است. با توجه به نتایج مثبت مرتبط با هوش هیجانی و محبوبیت آن، توجه زیادی به این سوال شده است که آیا هوش هیجانی میتواند از طریق آموزش افزایش یابد.
این سوال که آیا هوش هیجانی میتواند از طریق آموزش افزایش یابد؛ منجر به ایجاد بسیاری از مداخلات هوش هیجانی به ویژه در محیطهای آموزشی و سازمانی شده است و علیرغم نگرانیهای نظری و تفاوتهای بین رویکردها، مطالعات مختلف از جمله مطالعات هوزدیک و همکاران (2018)؛ کوتسو و همکاران (2019) و متینگلی و کرایگر (2019) نشان میدهند که هر دو مدل هوش هیجانی به دنبال مداخلات آموزشی متمرکز افزایش مییابند.
اخیرا نتایج مطالعه دورهم و همکارانش (2023) نشان داده است که آموزش برنامه آموزشی هوش هیجانی آنلاین طراحی شده توسط این محققان، منجر به افزایش توانایی یک فرد برای تشخیص اطلاعات عاطفی از افراد و موقعیتها، درک چگونگی ارتباط این اطلاعات با زمینهها و اهداف، استفاده از آن اطلاعات برای بهبود فرآیندهای فکری و تعدیل موثر احساسات خود و دیگران به طور مناسب شده است. این برنامه هوش هیجانی آنلاین، در بهبود توانایی شرکتکنندگان برای مدیریت و کنترل پاسخهای عاطفی بر اساس در نظر گرفتن زمینه موقعیتی، یکی از مؤلفههای کلیدی موفقیت اجتماعی – عاطفی و بهبود قابل توجه ویژگی عاطفی که شامل درک خود فرد از همدلی عاطفی، ادراک، و بیان و کیفیت روابط است، توانسته مؤثر باشد. همچنین شرکتکنندگان در این دوره آموزشی آنلاین، افزایش در درک خود از شایستگی عاطفی را تجربه کردهاند و به طور قابلتوجهی نمرات بالینی افسردگی، اضطراب و افکار خودکشی افراد شرکت کننده پس از آموزش بهبود یافته است.
یکی از نتایج دیگر این مطالعه این است که برخلاف تحقیقات قبلی از جمله مطالعه سپدا و همکاران (2006) در مورد مدلهای یادگیری که نشان داده بودند که ارائه آموزش هوش هیجانی در دورههای زمانی طولانیتر، میتواند به شرکتکنندگان در یادگیری و افزایش مهارتها، مؤثرتر از فشردهسازی محتوا، در یک بازه زمانی کوتاهتر کمک کند، تفاوتی در بهبود هوش هیجانی افراد بین شرایط تمرین فشرده (1 هفته) و گسترده (3 هفته) وجود ندارد. یک پیامد مهم این نتیجه این است که به نظر میرسد که برنامه را میتوان به طور انعطافپذیر در طول زمان (یعنی گسترده یا فشرده) با نتایج کلی استفاده کرد.
